من چهار خطم؛
به اندازه ی نیمی از یک رنگین کمان
بر زمینی که هنوز باران تمام نشده است
و
خورشید برای دیدن زمین نفسش
بند آمده
وقتی که ابرها به دعای آفتاب پرست
مدام رنگ می بازند
و زمین از شادی سرشار
چرا که مشق های دانش آموز کلاس دهم
هنوز تمام نشده است
من یک خط ممتدم؛
طلوع؛
غروب؛
وقتی که زمین دلش برای آسمان تنگ شد
آن جا که خورشید در انتهای این دریا تنش را به آب زد
من تنها یک غروب کوچک ام
وقتی که مهتاب خود را به آسمان کشید
من یک خط ممتد بودم
گمشده
میان یک غروب تا طلوع
من چهار خط ممتد شکسته ام؛
مربعی
که آشیان تو